قبل از بیگ بنگ چی بود؟
در نوشته‌های قبلی به دیوار پلانک رسیدیم؛ جایی‌که فلاسفه فرامنطقی، آنرا مرز نامیدند. از جزئیات مقادیر پلانک صحبت شد و تاکید گردید که به دلیل محدودیت‌های اصل «عدم قطعیت هایزنبرگ»، فیزیکدانان نمی‌توانند مقادیر کوچکتر از زمان پلانک و طول پلانک را حساب کنند. با این‌حال اما ختم کار فیزیک هم اعلام نگردید.
در سالیان پسین بینشی نوینِ در فیزیک کوانتومی به‌وجود آمده است که امتحانش را نیز به‌خوبی پس داده است. این بینش در قالب نظریه میدان‌های کوانتومی است و به‌نام «خلا کوانتیک» یا «خلا کوانتومی» یاد می‌شود. خلای کوانتومی می‌گوید که خلای مطلقی که عاری از ماده و انرژی باشد وجود ندارد؛ حتا خلایی که کهکشان‌ها را از همدیگر جدا می‌کنند، نیز خلای کامل نیست، و شامل اتم‌های مجرد و انواع تشعشعات است. ما در واقع هیچ‌گاه قادر به حذف کامل میدان مقناطیسی که عمق خلا را تشکیل می‌دهد، نخواهیم شد. بر اساس اصل نسبیت خاص اینشتین، ماده و انرژی باهم معادل هستند، و لذا میدان مقناطیسی موجود در خلا، در حین نوسانات به «ماده» تبدیل شود و به این ترتیب است که ذرات کوچک ماده از «عدم» به‌وجود می‌آیند. بنابراین در خلای کوانتومی، ذرات به‌صورت پیوسته در رفت و برگشت هستند و دایم در زمانی بسیار کوتا پدیدار و ناپدید می‌شوند. پدیده‌ای که در مقیاس انسانی باورکردنی نیست.

فلاسفه از اصطلاح خلای کوانتومی به نام «ناکجاآباد» یاد می‌کنند و می‌پرسند: خب، اگر بپذیریم که ماده از ناکجاآبادی که خلای کوانتومی می‌نامیم آمده است، آیا نمی‌توانیم پاسخی برای این سوال که بیگ بنگ از کجا حاصل شده است، پیدا کنیم؟ قبل از ثانیه‌ای ده به توان منهای 43 چه به‌وقوع پیوسته است؟

یک فضای خالی را در نظر بگیرید؛ نظریه کوانتوم معتقد است که اگر به این فضای خالی انرژی کافی انتقال یابد، ماده تولید می‌شود. اگر این مسئله را به‌جهان هستی تعمیم بدهیم، می‌توان گفت که قبل از بیگ بنگ مقادیرِ عظیم انرژی به خلای ابتدایی انتقال یافته و باعث تولید کهکشان‌های ما شده است.

و فلاسفه به سوال کردن ادامه می‌دهند و خود به جواب می‌رسند. بسیار خب، اما این حجم عظیم انرژی که باعث به‌وجود آمدن بیگ بنگ شده است، از کجا ناشی می‌شود؟ تصور می‌کنم که چیزی در ورای دیوار پلانک پنهان بوده، نوعی انرژی آغازین با قدرت فوق تصور. فکر می‌کنم قبل از خلقت، «زمان» اندازه نداشه است؛ زمانی پایان‌ناپذیر که هنوز به‌صورت گذشته، حال و آینده در نیامده بود. بنابراین در این دوره «زمان» حالت سلسله مراتبی نداشته، یعنی زمان نمی‌گذشته است، درنتیجه می‌توان انرژی را با آن مرتبط کرد که بی‌نهایت بوده است. یعنی انرژی که آنرا تنها می‌توان در «خالق» سراغ کرد. یکی از دلایلی که ما در مقابل «دیورا پلانک» ناتوان می‌مانیم این است که تمامی قوانین فیزیک در مقابل اسرارِ مطلقِ خداوندِ خالق ناتوان هستند. آیا چنین بود که همه‌چیز آغاز شد؟ شاید علم هرگز آن را به‌طور مستقیم اذعان ننماید، اما در سکوتش، جایی برای کشف و شهود باقی گذاشته است.

فلاسفه این‌گونه از روی انرژی بی‌نهایت به خداوند می‌رسند و از فیزیک نوین به‌عنوان کاشفِ کمالِ مطلق در ابتدای آفرینش نام می‌برند تا ظاهرا «علم» را به «خداوند» برسانند. آن‌ها، به ‌نام «انرژی بی‌انتها» قانع نیستند و به‌آن نام‌های دیگری می‌گذارند. سرشار از ایهام، بی‌نهایت اسرارآمیز، قدرتِ مطلق، ازلی، خالق و بی‌بدیل. حتا اعتراف می‌کند که در حقیقت جرات اطلاق نامی بر آنرا ندارند و گذاشتن هر اسمی را برای وجود که بی‌بدیل است، نوعی نقض غرض می‌دانند. آنسوی دیگر، فیزیکدان وجود مقادیر بی‌انتهای انرژی را نوعی سوال دانسته و به دلیل این‌که مفاهیمِ «بی‌نهایت»، «بی‌انتها» و «لایتناهی» در فیزیک «مشکل» به‌شمار می‌روند، دنبال راه‌حل معمای انرژی می‌افتد. قدرتِ مطلقِ ازلی، خالقِ بی‌بدیل، و این‌گونه القاب تخیلی، را نادیده می‌گیرد. بنابراین است که از نظریه‌ی اولیه ریسمان تا نظریه چندجهانی یا «جهان‌های موازی» شکل‌ می‌گیرند تا مشکل انرژی بی‌انتها را حل کنند و به جواب علمی برسند. (به علاقه‌مندان توصیه می‌شود.)

اگر خلاصه کنم، در نظر من تلاش‌های فلاسفه‌ی طرفدار تفکر فرامنطقی، تحسین‌برانگیز هستند. با توجه به این نقل قول تاریخی از لاپلاس که در جواب سوال ناپلئون گفته بود «به خدا نیاز نداریم»، قانع ساختن فیزیکدانان برای پذیرش وجود خالقِ قادرِ مطلقِ تخیلی دشوار است. اما به‌هر حال، برای آنانی‌که در میانه‌ی راه به خدا نیاز پیدا می‌کنند و دوست دارند در سایه‌ی مرحمت او چُرتی بزنند، تلاشی بی‌نظیری است. برای منِ فیزیک‌خوان همین‌که آن‌ها تاریخ کیهانی را تا دیوار پلانک پذیرفته اند، کفایت می‌کند. پذیرش تاریخ کیهانی تا آن لحظه، به معنی تایید تمام مراحل تکامل کیهان و به‌ویژه شکل‌گیری حیات در کره زمین، براساس پروسه‌ی پیچیده‌ی‌ «نازیست‌زایی» خواهد بود، یعنی تولید «حیات» از مواد «بی‌جان». این می‌تواند برای هدایت «خلقت‌گرایان» دلیل خوبی باشد تا بر سر موضوع «حیات» با علم به توافق برسند و در بسیاری موارد سرراه برنامه‌های آموزشی مدرن سبز نشوند و ممانعت خلق نکنند.
 

خدوند و علم -2

خداوند و علم -3

#خداوند_و_علم