استراتژی های موثر در جهت تقویت روابط مثبت بین معلم و دانش آموزان

بهترین معلمان قادر اند که پتانسیل یادگیری دانش‌آموزان خودرا به حد اکثر برسانند. آن‌ها درک می‌کنند که بهترین کلید برای باز کردن پتانسیل دانش آموزان، ایجاد روابط مثبت و احترام‌آمیز با دانش آموزان است که از روز اول سال تحصیلی شروع می‌شود. ایجاد یک رابطه قابل اعتماد با دانش آموزان می‌تواند چالش برانگیز و وقت‌گیر باشد. معلمان بزرگ به‌موقع ماهر می‌شوند. همه‌ی این معلمان به این باور هستند که توسعه روابط محكم با دانش‌آموزان شما در ارتقا موفقيت تحصيلي بسیار مهم است.

این خیلی مهم است که اعتماد دانش آموزان خود را در اوایل سال تعلمی/ تحصیلی به‌دست آورید. یک صنف قابل اعتماد با احترام متقابل، یک صنف پر رونق و کامل است که دارای فرصت‌های یادگیری فعال و جذاب است. برخی از معلمان نسبت به دیگران در ایجاد و حفظ روابط مثبت با دانش آموزان خود طبیعی تر هستند. با این حال، بیشتر معلمان می‌توانند با اجرای چند استراتژی ساده در صنف خود به‌صورت روزانه بر کمبود این حوزه غلبه کنند. در اینجا چند استراتژی آورده شده است تا معلمان بتوانند امتحان کنند و از مفاد آن‌ها فیض ببرند.

ساختار ارائه دهید

بیشتر بچه‌ها به داشتن ساختار(structure) در صنف درس خود پاسخ مثبت می‌دهند. این باعث می‌شود آن‌ها احساس امنیت کنند و منجر به یادگیری بیشتر شود. معلمانی که فاقد ساختار هستند، نه تنها زمان آموزشی ارزشمندی را از دست می‌دهند بلکه غالباً نمی‌توانند احترام دانش‌آموزان خودرا حاصل کنند. ضروری است که معلمان با طرح اهداف روشن و تمرین طرزالعمل مشخص، روش خود را زودتر تنظیم کنند. به همان اندازه بسیار مهم است که دانش‌آموزان هنگام عبور از حدود و مرزهای آموزشی تعیین شده از شما پیروی کنند. سرانجام، یک صنف درس ساختاری با حداقل خرابی خواهید داشت. هر روز باید فعالیت‌های آموزشی و یادگیری جذاب و بدون کمبود و خرابی روی دست گرفته شود.

با شور و اشتیاق آموزش دهید

دانش آموزان وقتی یک معلمی داشته باشند که نسبت به مطالبی که تدریس می‌کنند، علاقه‌مند باشد، پاسخ مثبت می‌دهند. هیجان مسری است. وقتی معلم مطالب جدید را با اشتیاق معرفی می‌کند، دانش آموزان وارد آن می‌شوند. آن‌ها به همان اندازه‌ی معلم هیجان زده می‌شوند و به این ترتیب این هیجان به افزایش یادگیری تبدیل می‌شوند. هنگامی‌که علاقه مند به محتوای هستید که می آموزید، حتا احتمالات غرق شدگی و خواب‌آلودگی دانش‌آموزان صنف شما از بین می‌رود. اگر معلم هیجان‌زده نباشد، چرا دانش‌آموزان باید هیجان‌زده شوند؟

یک نگرش مثبت داشته باشید

هرکسی ممکن است روزهای سخت و حتا وحشت‌ناکی در زندگی شان داشته باشند و معلمان هم از امر مستثنا نیستند. همه افراد از گرفتاری‌های سخت و دشوار شخصی می‌گذرند که انجام آن‌ها دشوار است. بنابراین ضروری است که مسائل شخصی شما در توانایی تدریس شما اختلال ایجاد نکند. معلمان باید هر روز با نگرش مثبت به صنف خود نزدیک شوند. مثبت بودن فراتر از این چیزاها است. اگر معلم مثبت باشد، دانش‌آموزان به طور کلی مثبت خواهند بود. هیچ کس دوست ندارد در کنار کسی باشد که همیشه منفی است. دانش‌آموزان به موقع از معلمی‌که همیشه منفی است گریزان و متنفر می‌شوند. با این‌حال، آن‌ها از دیوار هم می‌گذرند تا معلمان مثبت شانرا ستایش کنند و همیشه به‌نیکویی یاد نمایند.

ادب و ذکاوت را در درس ها بگنجانید

آموزش و یادگیری نباید کسل کننده باشد. بیشتر مردم دوست دارند بخندند. معلمان باید طنز را در دروس روزانه خود بگنجانند. این ممکن است شامل به اشتراک گذاشتن یک شوخی مناسب در رابطه با محتوایی باشد که آن روز آموزش می‌دهد. ممکن است در یک شخصیت جلوه کند و یا یک پوشش بی‌مخ برای یک درس باشد. یا ممکن است یک خنده‌ی خوب در هنگام اجرای یک اشتباه بی‌مخ از طرف خودتان باشد. طنز به اشکال مختلفی ارائه می‌شود و دانش‌آموزان به آن پاسخ می‌دهند. آن‌ها از آمدن به صنف شما لذت خواهند برد زیرا آن‌ها دوست دارند بخندند و یاد بگیرند.

یادگیری را سرگرم کننده کنید

یادگیری باید سرگرم‌کننده و هیجان‌انگیز باشد. هیچ کس نمی‌خواهد وقت خود را در صنفی بگذراند که در آن سخنرانی و یادداشت‌برداری از یک هنجار است. دانش آموزان عاشق دروس خلاقانه و جذاب هستند که توجه آن‌ها را به خود جلب می‌کنند و به آن‌ها اجازه می‌دهند تا فرآیند یادگیری را به خود اختصاص دهند. دانش‌آموزان از فعالیت‌های یادگیری سینتیکی که در آن می‌توانند یاد بگیرند لذت می‌برند. آن‌ها علاقه مند به درس‌های مبتنی بر فناوری هستند که هم فعال هستند و هم بصری.

از علاقه های دانشجویی به نفع خود استفاده کنید

هر دانش آموزی علاقه‌ی به چیزی دارد. معلمان باید با آمیختن آن علاقه‌ها در دروس خود از این علاقه ها به نفع خود استفاده کنند. نظرسنجی دانشجویی روشی خارق العاده برای سنجش این علایق است. هنگامی‌که می‌دانید صنف شما به چه چیزی علاقه دارد، باید روش‌های خلاقانه‌ای برای ادغام آن در دروس خود پیدا کنید. معلمانی‌که زمان لازم را برای انجام این کار در نظر می‌گیرند، شاهد افزایش مشارکت، و افزایش کلی یادگیری خواهند بود. دانش‌آموزان از تلاش اضافی‌که برای جلب علاقه آن‌ها به فرایند یادگیری انجام داده اید قدردانی می‌کنند.
قصه گویی را در درس ها بگنجانید

همه عاشق یک داستان قانع کننده هستند. داستان‌ها به دانش‌آموزان اجازه می‌دهند تا در زندگی واقعی با مفاهیمی‌که یاد می‌گیرند، پیوند برقرار کنند. گفتن داستان برای معرفی یا تقویت مفاهیم، آن مفاهیم را زنده می‌کند. این روش یادگیری حقایق(facts) را از حالت یکنواختی خارج می‌کند. دانش‌آموزان را به یادگیری علاقه‌مند می‌کند. این امر به ویژه هنگامی قدرتمند است که می‌توانید یک داستان شخصی را که مربوط به مفهوم مورد نظر است قصه کنید. یک داستان خوب به دانش‌آموزان این امکان را می دهد تا ارتباطاتی را برقرار کنند که ممکن است در غیر این صورت برقرار نشود.

به زندگی آن‌ها در خارج از مدرسه علاقه نشان دهید

دانش‌آموزان شما خیلی دور از صنف درسی شما زندگی می‌کنند. در مورد علایق و فعالیت‌های فوق‌برنامه‌ای که در آن‌ها شرکت می‌کنند با آن‌ها صحبت کنید. حتی اگر شما با همان اشتیاق مشترک ندارید به علاقه‌های آن‌ها توجه کنید. برای نشان دادن پشتیبانی خود در فعالیت‌های فوق‌برنامه‌ای آن‌ها شرکت کنید. دانش‌آموزان خود را ترغیب کنید تا احساسات و علاقه‌های خود را به‌دست آورند و آن‌ها را به حرفه تبدیل کنند. سرانجام هنگام واگذاری تکالیف، مراقب باشید. در مورد فعالیت‌های فوق‌برنامه‌ای که در آن روز خاص اتفاق می افتد فکر کنید و سعی کنید تکالیف دانش‌آموزان خود را سنگین نکنید.

با آن‌ها با احترام رفتار کنید

اگر به آن‌ها احترام نگذارید، دانش‌آموزان هرگز به شما احترام نمی‌گذارند. شما هرگز نباید فریاد بزنید، نباید از طعنه استفاده کنید، نباید دانش‌آموز را تنها از صنف بیرون کنید یا برای خجالت دادن آن‌ها تلاش کنید. این موارد منجر به از دست رفتن احترام از کل صنف خواهد شد. معلمان باید موقعیت‌ها را به صورت حرفه‌ای اداره کنند. شما باید با مشکلات به صورت جداگانه و با احترام و در عین حال مستقیم و معتبر مقابله کنید. معلمان باید با هر دانش‌آموز یکسان رفتار کنند. شما نمی‌توانید طبق دلخواه خود بازی کنید. همین مجموعه قوانین باید برای همه دانش‌آموزان اعمال شود. همچنین بسیار مهم است که یک معلم هنگام برخورد با دانش‌آموزان منصف و منسجم باشد.

به مایل اضافی بروید

برخی دانش‌آموزان به معلمانی نیاز دارند که برای اطمینان از موفقیت آن‌ها، آن مایل اضافی را نیز طی‌کنند. برخی از معلمان برای دانش‌آموزان پرتلاش، تدریس اضافی را در زمان‌های قبل یا بعد از مکتب ارائه می‌دهند. آن‌ها بسته‌های کاری اضافی را در کنار هم قرار می‌دهند، بیشتر با والدین ارتباط برقرار می‌کنند و به بهزیستی دانش آموز علاقه مند می‌شوند. رفتن به مایل اضافی ممکن است به معنای اهدای لباس، کفش، غذا یا کالاهای خانگی دیگری باشد که یک خانواده برای زندگی به‌آن نیاز دارد. ممکن است حتی بعد از اینکه دیگر در صنف شما نیست، به کار خود با دانش آموز ادامه دهید. این در مورد شناخت و کمک به رفع نیازهای دانش‌آموزان در داخل و خارج از صنف است.

برای مطالعه بیشتر: در دوستی بین معلم و ... و آیا معلم می تواند با دانش‌آموز دوست شود؟

ترجمه: آصف برخیا - آ بی کلاس

منبع: www.thoughtco.com

در دوستی بین معلم و دانش‌آموز هردو سود می‌برند

یک تابوی بسیار بد و نا پسندی در بین اکثریت دانش‌آموزان در سراسر دنیا وجود دارد که از میان برداشتن آن، روند آموزش و انتقال دانش را راحت‌بخش‌تر و مفیدتر می‌کند. دانش آموزانی‌که با معلمان خود دوست هستند، در برخی کشورها «حیوان خانگی معلم» و در برخی کشورهای با تعبیرهای نادرست دیگری تمسخر می‌شوند. این یک تابوی بسیار زننده و زشت است. همراهی و رفاقت یا دوستی با معلم نباید مایه بدگویی دیگران و تحقیر و تمسخر باشد. تمسخر کنندگان درک نمی‌کنند که این رفتار شان نه تنها که احترام متقابل معلم و دانش‌آموز را از بین می‌برند، که باعث ترک تحصیل شان نیز می‌شوند.

دوستی معلم و دانش‌آموز به این معنا نیست که دوستِ دانش‌آموز ممکن است باعث کاهش معیار اقتدار معلم یا پایین آوردن سطح تسلط او در جهت تامین نظم صنفی گردد. این باید به‌عنوان یک فضیلتی در نظر گرفته شود که از روی «احترام متقابل» به‌دست آمده است. ایجاد رابطه عزتمند بین دو دوست خیلی راحت‌تر از خلق رابطه عزتمند بین دو شخصیت کلیشه‌ای مثل ارباب و رعیت است. دوستی باعث به‌وجود آمدن احترام متقابل می‌شود نه این‌که یک طرف، مثلا معلم، به‌خاطر برتری که قوانین یا ظوابط یک موسسه آموزشی به او داده است، فرمانِ حرمت خودرا خود به اجرا بگذارد.

اگر دوستی‌ی ناشی از احترام متقابل بین معلم و دانش‌آموز شکل بگیرد، دو طرف در طول سال تعلیمی / تحصیلی احساس می‌کنند که اعضای یک خانواده هستند. انتقال اطلاعات و دانش بین دو عضو خانواده راحتی فراوان دارد. این رابطه باعث می‌شود که دانش‌آموزان همیشه پشتیبان و مدافع معلمان شان نیز باشند. همچنان این راوابط پس از پایان دوره‌های آموزشی بین معلم و دانش‌آموزان وجود خواهند داشت و دانش‌آموزان همیشه به یاد معلمان شان خواهند بود. بخشی از ساختار کلی اجتماعی که به روابط معلم و شاگرد مربوط است، با این نوع رابطه‌ها زیباتر می‌شوند.

بسیار پیش آمده است و پیش می‌آید که هرکسی به مشکلی در زندگی اجتاعی و شخصی خود بر می‌خورد، اولین کسی‌که به او مراجعه می‌کند دوست نزدیک و صمیمی اوست. برای این‌که بخواهد از او شکایت کند، سرش داد بزند یا بخواهد مشورت بگیرد. چی بهتر که این دوست نزدیک و مورد اعتماد یک معلم و یک فرد بالغ باتجربه باشد تا خیلی بهتر به آنچه که قرار است بیفتد، واقف شود و راه‌حل درست را  انتخاب کند. معلمان خیلی بهتر از دوستان دیگر می‌توانند بر اخلاق، مشاغل و علایق دانش‌آموزان شان تاثر بگذارند.

آن‌هایی‌که مکتب را به پایان رسانیده است و در بیرون یا به کاری مشغول است یا مقاطع دانشگاهی را سپری می‌کند، می‌توانند در اوقات فراغت که مدرسه‌ها باز هستند به مدرسه مراجعه کنند و در تغییر جو مدرسه و شریک ساختن تجارب شان با معلمان و همسالان شان، برای آنها کمک بکنند. مردم قدرت دوستی را نباید دست‌کم بگیرند. دوستی معلم و دانش‌آموز، باعث تاثیر برهمدیگر در داخل و خارج از صنف و مکتب می‌شود و دیدگاه‌های نوجوانان و جوانان نسبت به مکتب و دانشگاه و دوره بزرگسالی مثبت‌تر خواهد شد.

با این حال، توجه داشته باشید كه یک معلم دانش‌آموز را به خاطر قهوه بیرون نمی‌آورد. مباحثی وجود دارد که مناسب نیستند با دانش‌آموزان به اشتراک گذاشته شود و چنین اشتراکاتی می‌تواند روابط یادگیری در صنف را تضعیف کند، حتی اگر معلم از قبل با دانش‌آموز و خانواده اش بسیار آشنا باشد. «مطمئنا، معلمان هر از گاهی دلقک می‌شوند، اما معلمانِ بهتر، به‌طور واضح در ویژگی‌های شخصیتی بزرگسالان باقی می‌مانند. آن‌ها دانش‌آموزان را تسهیل می‌کنند، بینش می‌دهند و جامعه و آینده بزرگتری را برای شان نشان می‌دهند.»

«برخی از معلمان در تلاش اند تا خود را با دانش‌آموزان یکسان نشان بدهند، مانند دانش‌آموزان خود لباس می‌گیرند و مثل آن‌ها رفتار می‌کنند، اما برعکس اتفاق می‌افتد. دانش‌آموزان معلمانی را ترجیح می‌دهند که بزرگسال باشند و یا کرکتر بزرگسالان را داشته باشند، نه نسخه‌های بزرگ‌تر از خود شان را. دانش‌آموزان به سمت معلمانِ گرایش دارند که باعث الهام می‌شوند تا به چیزی بیش از آنچه امروز هستند تبدیل شوند و نه مثل کسانی باشند که کپی‌های سال‌خورده‌تر از خودشان هستند.»

و در آخر، 5 اکتبر، روز جهانی معلم را به همه معلمان عزیز خودم و به همکاران گرانقدر صمیمانه تبریک می‌گویم.

آیا معلمان و دانش‌آموزان می‌توانند باهم دوست شوند؟

آصف برخیا - آ بی کلاس

 

 

آیا معلمان می‌توانند با دانش‌آموزان دوست باشند؟

من قبلاً فکر می‌کردم معلمان می‌توانند با دانش‌آموزان‌ شان دوست باشند، اما بعد فهمیدم که گیج کننده، «دوست»، با رابطه «دوستانه» هستم. ما می‌توانیم وقتی‌که علاقه مشترکی داریم یا در پروژه‌های طولانی مدت کار می‌کنیم، به دانش‌آموزان نزدیکتر شویم، اما در هر تعامل، معلم / دانش‌آموز باقی می‌مانند، دوست واقعی نیستیم و این عاقلانه است.

در بزرگسالان، تفاوت سنی هنگام طراحی برنامه‌های جدید آموزشی، پیاده روی در مسیرهای کوهستانی یا اجرای همزمان در یک ارکستر جامعه مهم نیست. دوستان بزرگسال دارای قدرت برابر برای حفظ هویت شخصی و شکل دادن مسیر دوستی یا در صورت لزوم انحلال آن است. با این‌حال، کودکان و نوجوانان مدرسه‌ای تأثیر مساوی در رشد روابط ندارند و آسیب پذیر هستند. بزرگسالان در مقام اقتدار قرار دارند و این تأثیر بیشتری بر کودکان نسبت به سایر بزرگسالان خواهد داشت. مگر در مواردی‌که از طریق برنامه‌های Big Brother/Big Sister یا موارد مشابه آن اتفاق بیفتد. به نظر می‌رسد برای یک 25 سال نامناسب است که بیشتر روزهای خود را در شرکت یک 15 سال بی‌ربط در جامعه بگذراند.

ما با حفظ تعادل در مورد آنچه که آموزش می‌دهیم و آن‌هایی را که پرورش می‌دهیم، در روابط معلم و دانش‌آموز یک سری مرض‌هایی را تعریف می‌کنیم. مرزهایی وجود دارد، با این حال ما می‌خواهیم برای دانشجویان دعوت کنیم و اطمینان حاصل کنیم که آن‌ها می‌دانند که اشتراک شان در این حد خوب است. تا زمانی‌که یک دانش‌آموز کودکِ خردسال باشد، لذتی‌که در دوستی با بزرگسالان وجود دارد، با دوستی با او یکسان نیست. معلمان و دانش‌آموزان می‌توانند در تیم‌های ورزشی محلی علاقه‌ی مساوی داشته باشند، به‌عنوان مثال، بازگو کردن لحظه‌های عالی در بازی‌های افسانه‌ای و خرید سوغاتی برای یکدیگر. این‌ها اعمال ارتباط انسانی است که برای هر دو طرف با ارزش است. وقتی بزرگسالان این اتصالات را گسترش می‌دهند، دانش‌آموزان بیشتر بلوغ می‌کنند و معلمان از این دوستی برای تیم لذت می‌برند و دانش‌آموزان را بیش از یک درس دیگر به صنف می‌بینند.

با این حال، توجه داشته باشید كه یک معلم دانش‌آموز را به خاطر قهوه بیرون نمی‌آورد. مباحثی وجود دارد  که مناسب نیستند با دانش‌آموزان به اشتراک گذاشته شود و چنین اشتراکاتی می‌تواند روابط یادگیری در صنف را تضعیف کند، حتی اگر معلم از قبل با دانش‌آموز و خانواده اش بسیار آشنا باشد.

برخی از معلمان در تلاشند تا خود را با دانش‌آموزان یکسان نشان بدهند، مانند دانش‌آموزان خود لباس می‌گیرند و مثل رفتار می‌کنند. اما برعکس اتفاق می‌افتد. دانش‌آموزان معلمانی را ترجیح می‌دهند که بزرگسال باشند و کرکتر بزرگسالان را داشته باشند، نه نسخه‌های بزرگ‌تر از خود شان را. دانش‌آموزان به سمت معلمان گرایش دارند که باعث الهام می‌شوند تا به چیزی بیش از آنچه امروز هستند تبدیل شوند و نه مثل کسانی باشند که کپی‌های سال‌خورده‌تر از خودشان هستند. مطمئناً، معلمان هر از گاهی دلقک می‌شوند، اما معلمانِ بهتر، به طور واضح در ویژگی‌های شخصیتی بزرگسالان باقی می‌مانند. آن‌ها دانش‌آموزان را تسهیل می‌کنند، بینش می‌دهند و جامعه و آینده بزرگتری را برای شان نشان می‌دهند. و دانش‌آموزان در واژگان جدید، رفتارها، مد‌ها و سیاست‌ها سعی می‌کنند مثل معلمان بزرگسال، مشاهده و رفتار کنند.

وقتی مهمانی می‌گیریم، دوستان را دعوت می‌کنیم؛ وقتی دعوا می‌کنیم، دوستان ما را آرام می‌کنند؛ وقتی قهر و عصبی می‌شویم، دوستان ما را می‌بخشند. برای اینکه دانش‌آموز از آن حالت معمول شاگر بودن به دوست بودن بپیوندد، ما فراتر از سالهای مدرسه خود به زمان نیاز داریم. ما می‌توانیم وقتی مربیگری تیم‌های ورزشی، هدایت باندهای راهپیمایی و کار بر روی نشریات مدارس را انجام می‌دهیم، نزدیکتر شویم و در هنگام اشتراک گذاری بخش‌هایی از زندگی غیر مکتبی ما، مانند شرکت در عین معبد و کلیسا و مسحد و یا ارتش این نزدیکی‌ها را شکل دهیم. در طول این تجربیات، ما واقعاً از شرکت یکدیگر لذت می‌بریم؛ گاهی اوقات به‌عنوان همتایان در مورد مباحثی‌که دو طرف دارای دانش مشترک هستیم صحبت می‌کنیم؛ وقتی یکی از ما بیمار است، کارت یا ایمیل عیادت ارسال کنیم؛ و هنگامی‌که یکی از ما به چیزی مهم دست پیدا کند، از حاشیه تشویق می‌کنیم. این‌ها اعمال انسانی است. آیا آن‌ها دوستانه هستند؟ آره. آیا آن‌ها نامناسب هستند؟ نه. آیا آن‌ها دوستی کامل دارند؟ نه.

معلمان و دانش‌آموزان هر روز بخش‌های کوچکی از سفر زندگی را با یکدیگر به اشتراک می‌گذارند. اگر چیزی مشترک پیدا کنند، نسبت به یکدیگر همفکر می‌شوند و با گذشت زمان طولانی، فراتر از آشنایان اعتماد به نفس خود را توسعه می‌دهند، آن‌ها نمی‌توانند کمک کنند و فقط می‌توانند با یکدیگر دوستانه باشند، و این یک چیز خوب است. به‌عنوان آدم‌های حرفه‌ای، ما هنوز هم این دانش‌آموزان را بدون تعصب درجه بندی می‌کنیم، در صورت رفتار نادرست، آن‌ها را نظم و انضباط می‌دهیم و آن‌ها را به همان نسبت گذشته که قبلا انجام داده ایم، در مسئولیت‌هایی قرار می‌دهیم که مسئولیت پذیری را تمرین کنند. اگر آن‌ها سوالات صمیمی بپرسند، ما به آن‌ها اطلاع می‌دهیم که از یک خط مشخص و مرز مشخص عبور کرده اند و از آن‌ها عذرخواهی می‌کنیم.

من فردی کسی هستم که در طول سال‌های متمادی تحت تاثیر شخصیت و بینش قوی برخی از دانش‌آموزانم بوده ام. وقتی بزرگ شدند، تعداد کمی از آن‌ها به حلقه دوستان خوبم نقل مکان کردند. در حال حاضر اما، با به‌میان آمدن فیس‌بوک این کلمه "دوست" به یک کالای سطحی تبدیل شده و دوستی واقعی کمرنگ و نامشخص به نظر می‌رسد. در دنیای به‌طور فزاینده‌ی ناامن، ما نمی‌توانیم از سیاست «معلمان را هرگز با دانش‌آموزان دوستانه نبینیم» استفاده کنیم، اما می‌توانیم به معلمان و دانش‌آموزان کمک کنیم که مرزهای مشخصی را بدرستی تشخیص دهند که در روابط موفقیت‌آمیز آموزش و یادگیری ایجاد شده است.

نوشته شده توسط: Larry Ferlazzo

ترجمه: آصف برخیا – آ بی کلاس

مطالعه تکمیلی: در دوستی بین معلم و ...

آب از آب تکان نمی‌خورد

بیایید برای مصروفیت فکری یک درگیری ذهنی خلق کنیم. بسیار ساده است. چشم تان را ببندید و به یک اتفاق خیلی نادر علمی فکر کنید. فرض کنیم آن اتفاق نادر پیدا شدن حیات در یک سیاره دوردست باشد و به‌فرض این‎‌که ما انسان‌ها حیات را کشف کرده ایم نه این‌که آن‌ها مارا کشف کرده باشد. تصور کنید که در یک صبح خیلی قشنگ اولین خبری که در فیسبوک می‌‌‌بینید، خبری از یک اتفاق شگفت‌انگیز باشد. با انگشت شصت تان هرچه بالا و پایین می‌دوید همه‌ی دوستان و رفیقان زودخیز تان به این موضوع پرداخته اند. شادمانی، نگرانی، ترس، خداخدا کردن، امر به معروف و نهی از منکر و توجیه و تبصره‌های ظاهرا علمی و الی آخر، از واکنش‌هایی باشد که مشاهده می‌کنید. مجله‌ها و روزنامه‌ها، صفحه‌های شبکه‌های خبری جهانی، هرکدام به نحوی به این مورد پرداخته باشند و تبصره و تحلیل‌های زیادی کرده باشند. آیا در یک همچنین حالتی واکنش شما چی خواهد بود؟ بی‌خیال می‌گذرید یا یک کم فکری و هیجان‌زده و خوشحال‌ یا نگران می‌شوید؟ آیا ممکن است قلب تان بیشتر به تپش بیفتد؟ ممکن است حالت پریشانی و درهم‌ریختگی یا دست‌پاچگی به شما دست بدهد؟ بعید می‌دانم! مگر این‌که به‌خاطر ترس از مرگ زودهنگام و قتل عام زمینی‌ها به‌واسطه موجودات فرازمینی و نگرانی از بابت «بهشت و جهنم» ذهن تان درگیر شود یا فشارخون تان افزایش یابد.

نظر به گرایش‌های فکری آدم‌ها، نوع کنش‌ها و واکنش‌ها بسیار متفاوت است. اگر یک دانشجو و یا علاقه‌مند به حیات باشید ممکن است پس از چند لحظه بالا و پایین دویدن چیزی مهم‌تری به‌ذهن تان برسد. شاید از خود بپرسید که این حیات فرازمینی پیدا شده یک نمونه‌ی از حیات میکروسکوپی است یا حیات هوشمند؟ احتمالا دنبال آدرس‌های معتبرتر می‌گردید و در اینترنت جستجو می‌کنید تا واقعا بفهمید که کدام نوع حیات کشف شده است. یک علاقه‌مند به ساینس مسلما از شنیدن هردو نوع حیات شگفت‌زده می‌شود، ولی حیات هوشمند برای او واقعا جذابیت دارد. او اگر بداند که حیات پیدا شده یک حیات هوشمند است، دچار ترس و نگرانی می‌شود. این موجودات هوشمند فرازمنی چی‌نوع موجوداتی هستند؟ در همین نزدیکی‌های ماست یا خیلی دور تشریف دارند؟ تمدن شان در چی حد است؟ فرهنگ شان؟ فناوری و تسلیحات نظامی شان؟ از ما انسان‌های زمینی خیلی پیشرفته‌تر اند یا برعکس خیلی عقب‌مانده‌تر؟ اگر بداند که خیلی قوی‌تر و وحشی‌تر از ما هستند، ممکن است بسیار بیشتر نگران شود و شاید حتا به فرار هم فکر کند.

به صورت ایده‌آل همین است، اما اگر حقیقتا یک همچنین رویدادی را عملا تجربه نماییم، حد اقل در کشور ما هیچ عکس‌العملی که نشان‌دهنده ترس، هیجان، تعجب، یا شگفت‌زدگی باشد مشاهده نخواهد شد. هرکسی‌که باشد از دکاندار شهر گرفته تا خود رئیس جمهور، خبرها را مثل هر خبری دیگری خوانده و از آن عبور خواهند کرد. گویا، آبی از آب تکان نخورده است. درصد بسیار بالایی از مردم این خبرهارا اصلا باور نمی‌کند. آموزه‌های دینی ما در طول صدها سال نسل به نسل به ما تلقین کرده است که تنها موجودی‌که از نظر فکری و ذهنی برتری و قدرت و قابلیت مدیریت دارد، انسان است، همان انسانی‌که اشرف مخلوقات می‌خوانیمش، موجودی‌که روح او از روح خداست. لذا، حتا اگر فیلم زنده‌ی از گشت و گذار موجودات فرازمینی، از تمدن و هوشمندی و قدرت آن‌ها را هم که ببینند هنوز باور نخواهند کرد چون خلاف آن‌چیزهایی هستند که باوردارند و هیچ‌وقت در کتب دینی چیزی خلاف آن‌را ندیده اند یا نشنیده اند. بنابراین در نظر مردم ما، خوشحالی و ترس و نگرانی و هیجان، عکس‌العمل‌های بی‌جا و نادرست و خنده‌دار خواهند بود، همانطوری‌که از نظر ملا تره‌خیل، دستگاه «بایومتریک» برای انتخابات بی‌معنا یا بدعت شمرده می‌شود.

از نظر علمی اما نوع نگاه بسیار متفاوت است. نگاه علمی بر اساس تحلیل و استنادِ بر شواهد و احتمالات قوی استوار است، در حالی‌که آموزه‌‌‌ه‌های دینی فقط در حد باورِ محض و از نظر علمی و شواهد، غیر قابل توجیه است. در تحلیل علمی، دانشمندان با توجه بر نحوه شکل‌گیری حیات بر روی زمین و شرایط محیطی شکل‌گیری حیات، از «نازیست‌زایی» و حیات اولیه گرفته تا «جهش‌های ژنیتکی» و «تنوع حیات» و «هوشمندی آن» در سطوح و حالت‌های بسیار مختلف، شرایط شکل‌گیری حیات در فرای زمین را مورد بررسی قرار می‌دهند. بنابراین از نظر علمی، اگر امکان این وجود داشته که در سیاره زمین حیات شکل بگیرد، متنوع شود و به هوشمندی برسد، در کیهانی با میلیاردها کهکشان و صدهامیلیارد ستاره و سیاره هم امکان شکل‌گیری حیات وجود دارد. ظاهرا بدی علم فقط در این است که، برای هیچ موجود زنده‌ی تخلص «اشرف» بودن را قایل نمی‌شود و همه را از یک نظر با یک ترکیب کیمیایی شروع و تا عوامل علمی هوشمندی حیات را توضیح می‌دهند، نه کاری به خدا و خالق دارد و نه برتری و شرف موجودی نسبت به موجود دیگر.

با این‌حال اما، علم هم محدودیت‌هایی دارد. مثلا سرعت نور یک محدودیت است. هیچ جسمی فیزیکی نمی‌تواند بشتر از سرعت نور حرکت کند. پس وقتی یک دانشمند زیست شناسی یا فیزیکدان خبر کشف حیات در یک سیاره‌ی بسیار دور را بشنود، بسیار شگفت‌زده و هیجانی خواهد شد، اما خیلی بعید به‌نظر می‌رسد که دچار ترس و دست‌پاچگی گردد. حالا این واکنش‌ها هم بستگی دارد به ‌این‌که ما حیات بیگانه را کشف می‌کنیم یا بیگانگان خارجی مارا کشف می‌کنند. اگر ما بخواهیم حیات هوشمند فرازمینی را کشف کنیم، باید از نظر فناوری خیلی پیشرفته باشیم تا بتوانیم ماهواره‌های مانرا به سرعت‌های بسیار بالایی بفرستیم و با سیستم‌های ردیابی بسیار قوی مجهز کنیم. در این صورت، اگر تمدنی، به‌فرض، در آنطرف کهکشان راه شیری وجود داشته باشد، برای ما که با فناوری خیلی خوب مجهز هستیم و می‌توانیم جسمی را با سرعت 30 تا 50 درصد سرعت نور بفرستیم، حد اقل بیشتر از 300 سال طول می‌کشد که ماهواره‌ی ما به آخر کهکشان راه شیری برسد. اگر موفقانه برسد و مدتها بعد تمدنی را کشف کند و اطلاعاتی مثل تصویر و صدا را به زمین بفرستد، این اطلاعات حد اقل 100 سال زمینی در بین راه خواهد بود. حالا، اگر کشف کننده ما باشیم و ما باعث شویم که خارجی ها از حضور ما مطلع شوند، به این معنی است که آن‌ها عقب‌مانده تر و ضعیف‌تر از ما هستند و روی این حساب، این ما هستیم که دست بالا داریم و تصمیم می‌گیریم که آن‌ها را غارت کنیم یا بگذاریم آن‌ها هم به‌زندگی شان ادامه بدهند. در این صورت بازم هم برای یک استروبیولوژیست و یک دانشمند، «آب از آب تکان نمی‌خورد». بازهم خبرها را می‌شنود یا می‌خواند و با خوشحالی و شادمانی به زندگی معمولی خود ادامه می‌دهد.

در حالت دوم، اگر کاشف تمدن انسانی روزی زمین، بیگانگان فضایی باشند و آن‌ها مارا کشف کنند، آن‌ مقع تنها چیزی که بدرد ما خواهد خورد خود خداست. نه راه فراری، نه قدرت مبارزه و نبردی، نه جایی برای پناهی! عجب فاجعه‌ای خواهد بود! بازهم دست به‌دامن آیت‌الکرسی و چهار قل و الم ترا کیف خواهیم شد تا آرامشی را برای روح‌مان خلق کنیم و در هوای بهشت و زیبایی‌های خدادادی، نابودی فاجعه‌بار خودرا با لبخند ملیح پذیرایی نماییم. یک مرگِ بدون درد و تاسف، و پر از امید!

آصف برخیا - آ بی کلاس

اینترنت کوانتومی در همین نزدیکی‌ها!

نتیجه تحقیقات جدید اینترنت کوانتومی را یک قدم نزدیکتر می‌کند. چنین اینترنت می‌تواند امکان امنیت نظامی، حساسیت(sensing) و زمان سنجی دقیق را فراهم کند با رویکردهای سنتی در شبکه‌سازی مکن نیست.

مرکزتحقیقاتی توانمند سازی ارتش آمریکا برای اطلاعات کوانتومی توزیع شده که توسط اداره تحقیقات ارتش آمریکا مدیریت می‌شود، متوجه شده است که محققان دانشگاه اینسبروک به رکوردی برای انتقال درهم‌تنیدگی کوانتومی بین ماده و نور در فاصله 50 کیلومتری با استفاده از کابل‌های فیبر نوری دست یافته اند.

درهم‌تنیدگی، یک‌نوع همبستگی است که می‌تواند بین موجودات کوانتومی مانند کوبیت(quantum bits) ایجاد شود. هنگامی‌که بر روی یکی از دو کوبیت(qubits) درهم‌تنیده شده یک اندازه‌گیری انجام شود، اندازه‌گیری انجام شده بر کوبیت دیگر تأثیر می‌گذارد، حتی اگر آن کیوبیت دوم از نظر جسمی بسیار دور باشد. دکتر بن لانیون، فیزیکدان آزمایشگاهی در دانشگاه اینسبروک و محقق اصلی این پروژه گفت: «این "50 کیلومتر" دو مرتبه بیشتر از حد قبلی است و این یک فاصله عملی برای شروع ساخت شبکه‌های کوانتومی درون شهری است.» یافته‌های آن‌ها در مجله Nature Quantum Information منتشر شده است.

شبکه‌های کوانتومی درون‌شهری از گره‌های شبکه‌ای دوردست و از مکعب‌های فیزیکی تشکیل می‌شوند، که با وجود فاصله فیزیکی بسیار بزرگ، درهم‌تنیده هستند. محققان گفتند که این توزیع درهم‌تنیدگی برای ایجاد یک اینترنت کوانتومی ضروری است.

تیم تحقیق این آزمایش را با اتم کلسیم به‌دام افتاده در تله یونی آغاز کردند. محققان با استفاده از پرتوهای لیزر، حالت کوانتومی را بر روی یون نوشتند و همزمان با آن، آنرا برانگیخته کردند تا فوتونی را که اطلاعات کوانتومی در آن ذخیره می‌شود، منتشر کنند. در نتیجه، حالت‌های کوانتومی اتم و ذره نور درهم‌تنیده شدند. در حقیقت چالش اصلی این تحقیق انتقال فوتون توسط فیبر نوری است.

لانیون همچنان اضافه نمود: «فوتون ساطع شده توسط یون کلسیم دارای طول موج 854 نانومتر است و به سرعت توسط فیبر نوری جذب می‌شود.» بنابراین، تیم وی در ابتدا ذرات نور را از طریق یک بلور غیرخطی را که توسط لیزر روشن شده بود، ارسال می‌کرد. طول موج فوتون به مقدار مطلوب برای سفر در مسافت‌های طولانی یعنی طول موج استاندارد ارتباطات از راه دور، 1.550 نانومتر، تبدیل شده است. محققان سپس این فوتون را از طریق خط فیبر نوری به طول 50 کیلومتر ارسال کردند. اندازه‌گیری‌های آن‌ها نشان می‌دهد که ذرات اتم و نور حتی پس از تبدیل طول موج و مسافت طی شده هنوز درهم‌تنیده هستند.

دکتر فریدریک فاطمی یک محقق ارتشی که همچنین برنامه‌های تحقیقی را دنبال می‌کند گفت: «انتخاب کلسیم به معنای این است که این نتایج همچنین یک مسیر مستقیم برای تحقق شبکه درهم تنیده ساعتهای اتمی را در مسافت فیزیکی زیادی فراهم می‌کند، زیرا کلسیم را می‌توان با یک  کیوبیت ساعتی با کیفیت بالا در شبکه‌های ساعتی بزرگ درهم تنیده در مقیاس بزرگ قرار داد. این برنامه از نظر کاربردهای برای موفقیت‌های دقیق، ناوبری و برنامه‌های زمانی دقیق، مورد توجه ارتش است.»

در هم تنیدگی کوانتومی یک پدیده قدیمی و رازآلود با این معنا است که برخی ذرات، مثل ذرات فوتون‌‌ها و الکترون‌‌ها، ‌می‌توانند “یک بار” بر یکدیگر اثر متقابل بگذارند ولی همچنان حتی پس از جدایی، کیفیت‌‌هایی نظیر چرخش یا قطبی شدگی شان مشترک باشد و “با تغییر حالت یکی، دیگری نیز تغییر کند.”در مکانیک کوانتومی، درهم‌تنیدگی یکی از رفتارهای عجیب ذرات است که در آن قوانین فیزیک کلاسیک شکسته می‌شوند و رویدادهای ناممکن به وقوع می‌پیوندند. درهم‌تنیدگی که اینشتین از آن با عنوان “عمل شبح‌وار در یک فاصله” یاد می‌کند، پدیده‌یی است که در آن دو ذره به عنوان یک سیستم عمل می‌کنند حتی هنگامی‌که توسط فواصل عظیم از هم جدا شده باشند.

داستان درهم تنیدگی در سال ۱۹۳۵ میلادی شروع شد، زمانی‌که نکته فوق العاده عجیبی در مورد نظریه کوانتومی توجه آلبرت اینشتین را جلب کرد، نکته ای‌که چند سالی از فرمول بندی نوین نظریه کوانتومی ‌می‌گذشت همچنان از نگاه تیزبین فیزیکدان‌‌ها پوشیده مانده بود. اینشتین دریافت که براساس نظریه کوانتومی باید مابین ذراتی‌که حداقل یکبار با یکدیگر برهم کنش داشته اند، نوعی ارتباط اسرارآمیز درونی برقرار شود، به گونه ای‌که اگر ویژگی‌‌های کوانتومی یکی از این ذرات را تغییر دهیم، مابقی آنها صرف نظر از اینکه در چه فاصله ای از ذره اول قرار گرفته اند- و مثلا یک متر با ذره مزبور فاصله دارند یا یک میلیارد سال نوری- بلافاصله و بطور آنی از این تغییر ، تاثیر ‌می‌پذیرد!

این پیش بینی نظریه کوانتومی به حدی عجیب و غریب بود که حتی خود اینشتین هم که بنیان گذاران فیزیک کوانتومی بود به هیچ وجه نتوانست بپذیرد و آن را ناشی از ناکامل بودن نظریه کوانتومی ‌می‌دانست چرا که او معتقد بود اساسا هیچ کنش و ارتباطی مابین ذرات جهان ن‌می‌توانست با سرعتی بیش از سرعت نور برقرار شود.

به همین دلیل هم اینشتین در همان سال مقاله مشترکی با دو فیزیکدان دیگر به نام های بوریس پودولسکی و ناتان روزن منتشر کرد و در آن مقاله ضمن اعلام نظر خود مبنی بر وجود مشکل در نظریه کوانتومی، نظریه دیگری بنام « نظریه متغیرهای نهانی موضعی» بعنوان جایگزین نظریه کوانتومی ارائه داد. اینشتین بعدها درهم تنیدگی را تاثیر از فاصله شبح وار نامید و به این ترتیب آن را به سخره گرفت.(بیگ بنگ پیچ)

ترجمه: آصف برخیا - آ بی کلاس

منبع: sciencedaily