سیاست علم
الیزابت لاپاتو، ویراستار علمی روزنامهی آنلاین وِرج از سیاست علم است. وی در جملهی زیبایی بیان داشته است که «علم یعنی تعقیب دانش، دانش یعنی قدرت و قدرت همان سیاست است.» این توضیح بسیار ماهرانهی از ارتباط بین علم و سیاست است و عنصر اساسی در اینجا پول است.
در سال 2001، جورج دبلیو بوش رئیس پیشین ایالات متحده آمریکا، تحقیق بر روی سلولهای بنیادین را علیرغم تواناییهای بالقوهی آن در یافتن درمانی برای زخمهای نخاعی، ارتروز و بیماریهای قلبی، به دلیل باورهای عمیقا پایدار، به حالت تعلیق درآورد. و همینطور، تنباکو و نصوار را که همه میشناسید. این گیاه نشهآور و نیکوتیندار را که توتون نیز گفته اند، در دههی 1950 باعث رشد اقتصادی تعدادی زیاد از شرکتها گردید. گروههای لابیکننده با تلاش و پنهانکاری توانستند ارتباط بین «سیگار» و «سرطان» را مخفی نمایند و از این تجارت پولی خوبی به جیبهای تولیدکنندگان و فروشندهها و لابیگران واریز گردید. به همین صورت، تغییرات اقلیمی جهانی، بحران گرم شدن زمین و موضوع گازات گلخانهای نیز از مباحثی هستند که به انواع مختلف پنهانکاری میشوند و به درستی و روشنی بهآنها پرداخته نمیشوند. یک مصاف ایدیولوژیک و سیاسی پشت این حقایق طبیعی را محکم گرفته اند تا با گرفتن لایههای منفعتزا بر روی حقایق علمی، از تحریم و ممنوعیت سوزاندن منابع انرژی فسیلی فرار کنند. انواع امراض ویروسی و به خصوص ویروس کرونا و واکسن ویروس کرونا نیز نمیتواند خالی از این پنهانکاریها، لابیگری و ساخت و باختهای سیاسی باشد.

حقیقت این است که سیاستمداران براساس انگیزههای حزبی و منافع تجاران تاثیرگذار در احزاب سیاسی تعیینکننده، فکر و عمل میکنند و اولویتها در هنگام انتقال قدرت از یک رئیس جمهور به رئیس جمهور دیگر، عوض میشوند و اثربخشی سرمایهگذاریهای حکومت بر پرژههای عامالمنفعه علمی را زیر سوال میبرند.
قرن 20 و 21 شاهد پیشرفتهای بسیار اثرگذار در حوزههای فناوری و زندگی اجتماعی مردم بوده اند. از نمونههای بارز و مورد توجه عامه، میتوان به روشهای درمان سلولهای بنیادی، نقشه ژنوم انسان و کشف یخ در مریخ نام برد. از سوی دیگر اما بدگمانی نسبت به علم هم همیشه در حال افزایش است. این بدگمانی نسبت به علم سه دلیل دارد. برخی معتقد اند که گرایشهای سیاسی حکومتها میتواند بر علاوهی پنهانکاریهای منفعتطلبانه تجاری، سو استفادههای سیاسی و نظامی را نیز در پی داشته باشد. بهطور نمونه، میتوان به موضوع بشقابپرندههاییکه در این اواخر باعث تولید خبرهای داغ رسانهای شده است، اشاره نمود. در واقع خلبانان ارتش آمریکا ادعا کرده اند که جسمهای پرندهی را در آسمان دیده اند که سرعت و حساسیت شان حیرتآورد بوده است. این خبر این سو تفاهم را نسبت به علم برجسته میکند ک ممکن است موضوع مستقیما به دولت آمریکا و پنتاگون، یا دولت روسیه و رقبای منطقهای ایالات متحده ربط داشته باشد.
دلیل دوم بدگمانی و سوظن نسبت به علم، فعالیتهای شرکتهای خصوصی در زمینههای فناوری و مهندسی ژنتیک، فناوری هوا – فضا، شرکتهای هوش مصنوعی و غیره استند. لذا، بعید بهنظر میرسد که گزارشهای مربوط به تحقیقات آنها و نتایج شان، شامل موضوعات مضیر برای منافع پیشهی مشترک شان باشد. سومین دلیل برای تقویت بدگمانی افکار عامه نسبت به علم، عدم قطعیت علم است. در دستاوردهای علمی قطعیتی وجود ندارد و دانشمندان هم همیشه خاطر نشان میسازند که کاریکه آنها انجام داده است، اطلاعات کامل و دست آخر نیستند. این عدم قطعیت در حقیقت خوراک شک و تردید و بدگمانی است. و همینطور میتواند باعث بیرون کشیدن احتمالی سرمایههای دولتی باشد که همه به راحتی میتوانند توسط رقبای سیاسی یا آنها که میخواهند برای خود سرمایه گذاری کنند بهکار گرفته شوند.
و بهطور خلاصه، علم و سیاست رابطهی پیچیدهی دارند که تحت تاثیر ارتباط داخلی بین سیاستمداران و مردمی است که این سیاستمداران نمایندهی شان هستند.
به کمک جولیان فلندرز – آچار سیاست
آباد باشید.



همه ای ما کمابیش لذت درک کردن چیزی را چشیده ایم؛ لذتی که در تک تک سلول های مغزمان جاری می شود و تمام وجودمان را فرا می گیرد. با درک کردن و فهمیدن، احساس قدرت می کنیم. گاهی ممکن است چیزی را نفهمیم؛ آری زیاد پیش می آید. گاهی هم می پنداریم چیزی را فهمیده ایم و به آسانی از کنارش رد می شویم. اما گاهی مصرانه باقی می مانیم وکم نمی آوریم؛ آنقدر پافشاری می کنیم تا به واقعیت دست یابیم. اما چه زمان است که چیزی رامی فهمیم؟ اصلا فهمیدن به چه معنی است وتفاوت بین یادگیری و فهمیدن در چیست؟