گزارش - داروین خوانی
من بهعلاوه حوزهی پژوهشی خودم، فیزیک و فیزیک ماده چگال(condensed matter physics)، بهموضوعات مختلفی از زیستشناسی(بیولوژِی) و فلسفه هم بسیارعلاقه دارم. در این اواخر مدتی است که از لابهلای کار اصلی ام، به منشا حیات و فرگشت داروینی میپردازم و کتابهای خوبی در این زمینه مطالعه کردم. از میان همهای اینها، زندگینامه چارلز داروین بیشتر از همه جذابیت دارد. از استعداد خارقالعاده داروین در موردی کاری که میکرد، هرکسی شگفتزده میشود.
«پیرامون آغاز گونهها بهوسیله انتخاب طبیعی یا بقای نژاد اصلح در تنازع برای بقا» که بعدا به «خواستگاه گونهها» معروف شد، «تبار انسان» و«بیان عواطف» سه کتاب معروف داروین است که مشخصا روی موضوع فرگشت(evolution) پرداخته است. داروین در خواستگاه گونهها، بهدو سوال اساسی میپردازد. انتخاب طبیعی چیست؟ و تغییرات فرگشتی مستمر را چگونه میتوان تبیین کرد؟ او در پاسخ بهاین سوالات، مباحث تنازع بقا، اصل انشعاب و استدلال زیستبومی را بهخوبی بهکار برده است.
با آنکه نظریه داروین در مقابل نظریه خلقتگرایی کلیسا قرار داشت، اما او هیچوقت در مورد وجود یا عدم وجود خداوند، یا بهقول برهان نظم، در مورد ساعتساز قدرتمند ماورایی، حرفی نزد. تمام انرژی خودرا صرف این کرده بود که شواهد قویتری زیستشناسی، فسیلشناسی و تاریخی برای نظریه اش تهیه کند. داروین در یکی از فصلهای کتاب خواستگاه گونهها به موانع و مشکلات تیوری خودش نیز میپردازد و به شکل داروینِ منتقد ظاهر میشود. او بههمان اندازه که برای حمایت از تیوری اش تلاش کرده بود، نقاط ضعف و موانع تیورش اش را نیز کاویده بود. بدون تردید میتوان ادعا کرد که تمام نقدهاییکه بعدا در مورد نظریه داروین نوشته شده بود، نقدهای دست اول نبودند. در واقع نقدهایی بودند که خود داروین در اولین کتاب معروف خودش، بهآنها پرداخته بود.
قبل از نظریه داروین در مورد فرگشتِ حیات، برهان نظمِ پیلی توسط فیلسوفهای قرن 18، کانت و هیوم، بهصورت نظری مورد نقدهای شدیدی قرار گرفته بود، اما پس از انتشار کتاب خواستگاه گونهها، برهان نظم بهکلی نابود شد. نقدهای #کانت و #هیوم با شواهد بسیار مستدلِ فرگشت داروینی تقویت گردید.
با اینحال اما، در مهی از نقد و نظریه پردازیهای بین زیستشناسان و کشیشان مسیحی، بعدها فیلسوفان و علمای اسلامی بهگونههای مختلفی بهاین موضوع پرداختند. عبدالکریم سروش فیلسوف اسلامی در کتاب دانش و ارزش مفصل به این موضوع پرداخته است. سروش، نظریه داروین را علمی نمیداند و میگوید که ویژگیهای یک نظریه علمی در تیوری داروین وجود ندارد و معتقد است که طرفداران نظریه داروین گرفتار مغالطه شده اند. بهباور سروش اخذ اخلاق از مفهوم «اصلح» در تیوری داروین پیامدهای خطرناک دارد. مرتضی مطهری نیز در کتاب مقالات فلسفی به تیوری داروین اشاره کرده است. وی فرگشت تدرجی موجوادات زنده را پذیرفته است و سعی دارد بین دین و علم تعارضزدایی کند. مطهری میگوید: «از نظر قرآن، چی خلقت را دفعی بدانیم چی تدریجی، کار خداست.» سید حسین نصر استاد فلسفه و اسلام شناسی دانشگاه جرج واشنگتن بهکلی مخالف نظریه داروین است و این نظریه را ارکان جگاننگری ماتریالیستی جهان غرب میداند. علامه طباطبایی نظریه داروین را غیر قابل استناد خوانده است چون به باور ایشان خلاف نظر قرآن است. آیتالله مصباح یزدی از مقایسه نظریه داروین با آیات قرآن پرهیز میکند و سکوت را ترجیح میدهد. بهباور مورحوم یزدی، اگر نص صریح آیات با توجه بهاصول محاورهای عربی با یک نظریه علمی منطبق بود باید آن نظریه را پذیرفت؛ در غیر اینصورت نمیتوان آیت قرآن را برای تطبیق با یک نظریه تاویل کرد و بهتر است در این مورد سکوت کرد. آیتالله مکارم شیرازی میگوید که قرآن یک کتاب علوم طبیعی نیست و اگر چیزی در باره خلقت در آن آمده است، جنبهای تربیتی و اخلاقی دارد. مرحوم یدالله سحابی از اساتید زمین شناسی و زیستشناسی دانشگاه تهران، هیچ ناسازگاری را بین نظریه داروین و خلقت تدریجی و قرآن نمییابد.

بههر صورت، ما چه مخالف یا موافق، تیوری فرگشت داروین با شواهد علمی علم ژنتیک و فسیلشناسیهای مدرن تقویت شده و به یک نظریه بسیار قوی تبدیل شده است.
شما هم اگر هنوز با داروین آشنایی ندارید، زندگینامه اورا مطالعه کنید. من مطمئنم که اگر به روش داروین، به اخلاق و شخصیت انسانی داروین پی ببرید، دیگر از جمع کسانی نخواهید بود که بیجهت و نا آگاهانه بهوی فحش و نا سزا میگویند و تیوری اورا بهشکل بسیار جاهلانهای به سخره میگیرند.
با احترام، آصف برخیا






همه ای ما کمابیش لذت درک کردن چیزی را چشیده ایم؛ لذتی که در تک تک سلول های مغزمان جاری می شود و تمام وجودمان را فرا می گیرد. با درک کردن و فهمیدن، احساس قدرت می کنیم. گاهی ممکن است چیزی را نفهمیم؛ آری زیاد پیش می آید. گاهی هم می پنداریم چیزی را فهمیده ایم و به آسانی از کنارش رد می شویم. اما گاهی مصرانه باقی می مانیم وکم نمی آوریم؛ آنقدر پافشاری می کنیم تا به واقعیت دست یابیم. اما چه زمان است که چیزی رامی فهمیم؟ اصلا فهمیدن به چه معنی است وتفاوت بین یادگیری و فهمیدن در چیست؟