ترویج علم در افغانستان؛ سیرتاریخی ترویج علم در جهان، اهمیت ترویج علم و مراحل ترویج علم
در روزگاریکه اکثریت جوانان با سیاستزدگی دست و پنجه نرم میکنند، ابتکار برای اجرای یک برنامه علمی ترویجی و جلب توجه تعدادی بسیاری از این جوانان کار بس دشوار است. جو فرهنگی افغانستان بهشکل عجیبی با سیاست و جدلهای حزبی و سیاسی آلوده شده است و کمتر کسی یافت میشود که به مسایل علمی روز و فناوری نوین نیز فکر کند. با این حساب، طرح و عملی کردن برنامههای علمی که هیچ سابقهای در این کشور ندارد، یک ریسک شدید برای صرف انرژی و زمان است. بنابراین ابتکار عمل دستاندرکاران روند فردای بهتر واقعا ستودنیست. آنها توانستند برای اولین بار یک برنامه علمی نسبتا نا آشنا را با شکل مطلوب آن به اجرا در آورند و فرصت گفتگوی رو در روی جوانان و دانشجویان را با یک متخصص فیزیک میسر سازند. این اولین گام و سختترین گام در جهت ترویج علم در جامعه افغانستان بوده است.

از آنجایی که ارتباط مردم با علم روز و فناوری جدید ناگسستنی است، وجود برنامههای ترویجی و آگاهیدهی عمومی یک امر ضروری در دنیای جدید شمرده میشود. ترویج علم به مفهوم امروزی آن از اواخر دهه 1970 در برخی کشورهای توسعهیافته آغاز شد. پذیرش علم از سوی عموم مردم که بهطور سنتی به آن ترویج علم گفته میشود، ریشه در قرن هفدهم دارد و شکل اولیه ترویج علم است. از دهه 80 میلادی رشد قابل ملاحظهای در زمینه ترویج علم در سطح بینالمللی وجود داشته است. اگر انقلاب علمی قرن هفدهم را آغاز فعالیتهای نظاممند در نظر بگیریم، میبینیم که گالیله برای انتشار اکتشافات در فیزیک و نجوم به سختی تلاش کرد. بهواسطه تلاشههای او، این فعالیت بهصورت گسترده، شیوهها، راههای تفکر و آزمایش نوینی در ترویج علم عرضه میکند.
در قرن هجدهم علم بهمعنی جذاب و سرگرمکننده برای طبقه اشراف و طبقه متوسط اروپا تبدیل شد. انتشار کتابهایی با هدف توضیح فیزیک نیوتنی، اثبات تجربی الکتریسیته، تاریخ طبیعی جوامع همه نشانگر علایق رو به رشد مخاطبان بود. در نیمه دوم قرن نزدهم، فعالیت ترویج علم در سطح جهان رشد کرد. موجی از خوش بینی نسبت به فواید پیشرفتهای علمی و فنی که بهواسطهای محصولات نمایشگاههای بزرگ بینالمللی و ملی، حتا در کشورهای بهاصطلاح جهان سوم به نمایش درآمد، جهان را فراگرفت. ترویج علم اغلب بهواسطه دانشمندانی که در کشورهای اروپایی تحصیل کرده و سعی در تولید مجدد مدلهای برونمرزی را داشتند صورت میگرفت. پس از جنگ جهانی دوم نوع جدید ترویج علم در سراسر جهان ظهور کرد. دانشمندان همچون آلبرت اینشتین و ماری کوری تصویر اجتماعی درخوری کسب کردند. خود آنان نیز به اهمیت آموزش علمی و ترویج علم پی برده بودند. رسانههای جدید از قبیل رادیو در مسیر اشاعه فرهنگ و علم مورد کاوش قرار گرفته و از اولین موزههای تعاملی اروپا ظاهر شدند.
پس از جنگ جهانی دوم در متن کاربرهای انرژی هستهای و ساخت ماهوارههای ساخته انسان و تحت تاثیر دگرگونیهایی که در زمینه آموزش علم در آمریکا رخ داد، جنبش گستردهتری برپایه اهمیت علم و آزمایشگری آغاز شد. در دهه 1990 ترویج علم بهطور روز افزون وارد جوامع شد و از یک مفهوم صرف تبدیل به یک پروسهای شد که عامه مردم در آن اشتراک داشتند. مهمترین مولفه در فرایند ترویج علم، اجتماعی شدن آن است. در 1993 انگلیستان برای نخستین بار بهعنوان یک استراتیژی از افزایش درک عامه مردم از علم و فناوری سخن بهمیان آورد. پس از انگلستان، کشور آمریکا با وجود جوان بودن، بیشترین فعالیت را در حوزه تولید علم انجام داده است. فرانسه یکی دیگر از کشورهایی است که بهعنوان خواستگاه علم و ترویج علم مطرح است. برخلاف انگلیستان و آمریکا که اولین نهادهای مولد تفکرعلمی در آنها حاصل ابتکار گروهی از روشنفکران یا سرمایهداران بود، در فرانسه شکلگیری نهادهای تولید علم بهصورت مستقیم و باحمایت و تشویق دولت پا به عرصه وجود گذاشت.
ترویج علم که زمانی تنها بهصورت چاپ آخرین دستاوردهای علمی در قرن هیجدهم و نزدهم مطرح میشد، در حال حاضر اشکال جدیدی بهخود گرفته است. اشکال همچون فروشگاههای علمی، رستورانتهای علمی و کافههای علمی، پارکها و موزیمهای علمی و کنفرانسهای علمی، برنامهها و سریالهای تلویزیونی علمی و علمی تخیلی که همگی حاکی از ظهور مرحله جدیدی از تکامل و تحول تاریخی ترویج علم است.

از برنامههای آشنایی با فناوری هوشمند و رباتیک که بگذریم، برنامههای بسیار پربینندهای تلویزیونی با حضور مشهورترین دانشمندان علوم فیزیک و کیمیا و زیستشناسی و ستارههای مشهور سینمایی برگزار گردیده است که از آن جمله میتوان به برنامههای تلویزیونی نیل دگراس تایسون، ریچارد داوکینز و مورگان فریمن اشاره کرده. آقای تایسون در برنامههای مثل نمایش روزانه، گزارش کلبر، پخش زنده با بیل مار و جپردی بهعنوان مدافع علم ظاهر میشود. همچنان اجرای سریال تلویزیونی کاسموس کارل سیگان که یکی از بهترین برنامههای تلویزیونی علمی ترویجی است نیز به عهده آقای تایسون بود که قرار است سری بعدی این سریال را نیز به عهده بگیرد. در کنار آن، میتوان از مجموعههای تلویزیونی «جهشی در علم»، «داستان خدا» و «در درون کرمچالهها» با اجرای بازیگر و کارگردان آمریکایی برندهی جایزه اسکار، مورگان فریمن به عنوان بهترین مجموعههای تلویزیونی علمی ترویجی یاد نمود. بهعلاوه، دهها برنامه تلویزیونی علمی ترویجی دیگری مانند «سیاره زمین»، «قلمرو گیاهان با اجرای دیوید اتنبرو»، «مستند ماموریتهای ناسا»، «جهان هستی با اجرای اریک تامسون» و غیره نیز تاحالا اجرا شده است.
ترویج علم بهعنوان مقولهای فرارشتهای با هدف افزایش آگاهی عموم جامعه به علم مطرح میشود و آسانترین راهی است که امکان دسترسی و درک عامه مردم به نتایج علمی را میسر میسازد و در ضمن درک و فهم ما را نسبت به واقعیتهای موجود بالا میبرد. هدف ترویج علم در اولین مرحله، برانگیختن توجه انسان به علم و نیز عرضهای مهمترین نتایج علمی بهصورت کاملا ساده و در عین حال واقعی، به انسان است. همچنان از مهمترین اهداف ترویج علم، بسط مفاهیم علمی در سطح جامعه و آسانسازی آن برای درک همگان است. تاریخ علم و فراز و نشیبهای آن جایگاه مهمی را در ترویج علم اشغال میکند. ترویج و همگانی کردن علم نقش مهمی در زندگی اجتماعی و اقتصادی جامعه دارد. با ترویج علم میتوان یک جامعه راکد را به جامعهای پویاتبدیل کرد و در حقیقت یک فرایندی است که علم را عمیقتر، گستردهتر، بنیادینتر و ریشهدارتر میسازد. در جوامعیکه دیدگاههای سنتی هنوز بهنوعی ایستادگی در برابر علم را ارزش و هنجار میدانند، با ترویج علم ناخودآگاه، ارزش و هنجارهای آنها به سمت و سویی دیگری تغییر مییابد. این مطلوبترین امری است که باید در جامعه ما نیز اتفاق بیفتد. در یک کلام، ترویج علم از یک سو به علاقه و نفع عمومی در علم و فناوری و از سوی دیگر به عمق بخشیدن به درک عموم از علم و فناوری توجه دارد. یعنی به تعامل سه حوزهای، علم، فناوری و دولت میپردازد و برای پژوهش در این حوزه از روشههای علمی استفاده میکند.

افغانستان با آنکه از نظر فرهنگی و آموزش نسبت به اکثریت کشورهای دنیا عقب مانده است، اما هنوز نمیتواند از مسئولیت در قبال آیندهی علم و فناوری و پیامدهای ناشی از عدم آگاهی با آنها شانه خالی کند. خواه ناخواه فناوری مدرن و دانش معاصر در زندگی مردم بهشکل ملموس حضور دارد. بنابراین ترویج علم در حیطه عمومی بهعنوان فعالیتی نظامیافته با مشارکت نهادهای مختلف آموزشی، اجرایی(دولت)، اقتصادی(بخش خصوصی و بازار) و جامعه مدنی از ضروریات اولیه کشور ماست. در این میان، اولین اقدام روند فردای بهتر برای معرفی علوم طبیعی و جایگاه اقتصادی و اجتماعی آن درجهان و افغانستان، اولین مرحله یعنی «پذیرش علم از سوی عامه» را که در آن دانشمندان و انجمنها نقش دارند، به اجرا در آورده است. مراحل بعدی ترویج علم مثل «درک عامه از علم» و «مشارکت عامه در علم» ضرورت به تداوم همچنین برنامهها، استفاده از اندیشههای علمی، روشهای علمی و حضور روحیهی علمی همگانی با پشتیبانی فناوری اطلاعات و رسانههای تعاملی به مثابه حمایت تکنیکی و ارزشمند، تحقق خواهند یافت.
فرایند ترویج علم در افغانستان، فرایند نا آشنایی است. جو خراب فرهنگی و گرفتاری بیشازحد جوانان و تحصیلکردهها به مسایل سیاسی، باعث شده اند که فرایند ترویج علم در حد چاپ و نشر مطالب علمی در روزنامهها، هفتهنامهها، ماهنامه و گاهنامهها نیز تجربه نشده است. بخشهای خصوصی و دولتی در رسانههای داخلی هیچ جایگاهی را برای برنامهها و مباحثههای علمی اختاص نمیدهند. بهنظر میرسد که در افغانستان یک حالت جنگ علمی، غیر علمی جریان دارد(طرفین تصور میکنند که جنگ شان علمی است، در حالیکه رفتار، کردار و گفتار غیرعلمی دارند.). تجربه دهههای پنجا و شصت قرن بیستم در غرب، تازه به شکل ارهم درهم و نادرست آن در اینجا تکرار میشود. باید خاطر نشان کنیم که ترویج علوم طبیعی به معنی راهاندازی جنگ علم نیست. افرادی که در رشتههای علوم انسانی و اجتماعی تحصیلات دارند، تصور نکنند که دانشآموختههای رشتههای علوم طبیعی، بهطور کلی بهرهای ناچیزی از روندهای کنونی علوم انسانی(هنر، فلسفه، تاریخ، ادبیات، زبان و ...) دارند و منظورشان از مقولههای ترویج و ترویج علم، بهحاشیه راندن علوم انسانی و اجتماعی میباشد، و برعکسِ چیزیکه در 1959 توسط سپی اسنو دانشمند و رماننویس بریتانیایی در کتاب «دو فرهنگ» مطرح شده بود.

خلاصه؛ تمام جوانان و فرهیختهگان درگیر با مراکز فرهنگی و علمی، مراکز آموزشی و تعلیمی، دانشگاهها و مراکز آکادمیک، رسانههای صوتی و تصویری به علاوهی شبکههای اجتماعی، میتوانند برای عادیسازی و آسانسازی مفاهیم ناآشنا و تازهای از بخشهای مختلف علوم، چه در علوم انسانی و اجتماعی و چه علوم طبیعی و تجربی، سهم بگیرند. تشکیل انجمنهای علمی تخصصی و نقش متخصصین علوم در برداشتن اولین گام در ترویج علم، «پذیرش علم از سوی عامه» بسیار اهمیت دارد، اما برای اینکه به «درک عامه از علم» و «مشارکت عامه در علم» نیز دستیابیم، به توجه جدی دولت، استراتژی راهبردی و منابع خوب مالی و امکانات، ضرورت خواهیم داشت.
نوشته شده توسط: آصف برخیا
این نوشته در شماره هفدهم سال دوم هفتهنامه روند فردای بهتر چاپ شده است.

همه ای ما کمابیش لذت درک کردن چیزی را چشیده ایم؛ لذتی که در تک تک سلول های مغزمان جاری می شود و تمام وجودمان را فرا می گیرد. با درک کردن و فهمیدن، احساس قدرت می کنیم. گاهی ممکن است چیزی را نفهمیم؛ آری زیاد پیش می آید. گاهی هم می پنداریم چیزی را فهمیده ایم و به آسانی از کنارش رد می شویم. اما گاهی مصرانه باقی می مانیم وکم نمی آوریم؛ آنقدر پافشاری می کنیم تا به واقعیت دست یابیم. اما چه زمان است که چیزی رامی فهمیم؟ اصلا فهمیدن به چه معنی است وتفاوت بین یادگیری و فهمیدن در چیست؟